تبليغاتX
برای من بنویس

برای من بنویس

هــــــــــــذا مـــــــــن فضـــــــــــــــل ربـــــــــــــــــــی

چه جرم کرده​ام؟؟

اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصولقرار برده ز من آن دو نرگس رعناچو بر در تو من بی​نوای بی زر و زورکجا روم چه کنم چاره از کجا جویممن شکسته بدحال زندگی یابمخرابتر ز دل من غم تو جای نیافتدل از جواهر مهرت چو صیقلی داردچه جرم کرده​ام ای جان و دل به حضرت توبه درد عشق بساز و خموش کن حافظ رسد به دولت وصل تو کار من به اصولفراغ برده ز من آن دو جادوی مکحولبه هیچ باب ندارم ره خروج و دخولکه گشته​ام ز غم و جور روزگار ملولدر آن زمان که به تیغ غمت شوم مقتولکه ساخت در دل تنگم قرارگاه نزولبود ز زنگ حوادث هر آینه مصقولکه طاعت من بی​دل نمی​شود مقبولرموز عشق مکن فاش پیش اهل عقول

پنجشنبه نوزدهم آذر 1388 |
عکاس باشی

چند سالیست عکاسی میکنم و چندین سالیست
که می نویسم... نوشتن جان را فکر را اندیشه را
خالی میکند و عکاسی جان را فکر را اندیشه را
پــــــُــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر!!!
دم و باز دمی برای روح...
و نگاهی دگر میکنی به هر چه پیش رویت هست
یا نیست...
اگر از عکس یا نوشته ای خوشت آمد و خواستی
سیوش کنی نوش جانت اما یادت باشد:
مال من بود :-)
(همون حقوق نویسنده و صاحب اثر که هیچ وقت رعایت نمیشه!)

حرف همیشگی دلم :
سنگین شد ای دل،دل من،بار گناه من و تو
صبح آمد اما نشد صبح ،شام سیاه من و تو
این سر نه سامان پذیرد و این غم نه پایان پذیرد
یک نیمه شب پر نگیرد تا مرغ آه من و تو
فردا که گل زخم ها را عشاق شاهد بگیرند
وا حسرتا نیست ای دل ،زخمی گواه من و تو
این جوشش گرم عشق است ،آرام منشین و بشتاب
کآخر شود خاک سردی ،آرامگاه من و تو
آن گورهای نکنده ،با التهابی مکنده
خود چشمهای زمین است مانده به راه من و تو
با من بیا همسفر باش تا دور تا قله ی نور
در این سفر دست عشق است،پشت و پناه من و تو
"ساعد باقری"

موضوعات

حافظیه ها

خود نوشته ها

فانتزی بازی

خاطرات کودکی

همینه

پیش از حالا

چه جرم کرده​ام؟؟

مصفر

د ن ی ا

بتاب

مرو از دست من ای دوست

ماه رمضان آمد و

عمو عباس

گوهری دارم و صاحب نظری می جویم

بوسه

عبای عثمون