چند سالیست عکاسی میکنم و چندین سالیست که می نویسم... نوشتن جان را فکر را اندیشه را خالی میکند و عکاسی جان را فکر را اندیشه را پــــــُــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر!!! دم و باز دمی برای روح... و نگاهی دگر میکنی به هر چه پیش رویت هست یا نیست... اگر از عکس یا نوشته ای خوشت آمد و خواستی سیوش کنی نوش جانت اما یادت باشد: مال من بود :-) (همون حقوق نویسنده و صاحب اثر که هیچ وقت رعایت نمیشه!)
حرف همیشگی دلم : سنگین شد ای دل،دل من،بار گناه من و تو صبح آمد اما نشد صبح ،شام سیاه من و تو این سر نه سامان پذیرد و این غم نه پایان پذیرد یک نیمه شب پر نگیرد تا مرغ آه من و تو فردا که گل زخم ها را عشاق شاهد بگیرند وا حسرتا نیست ای دل ،زخمی گواه من و تو این جوشش گرم عشق است ،آرام منشین و بشتاب کآخر شود خاک سردی ،آرامگاه من و تو آن گورهای نکنده ،با التهابی مکنده خود چشمهای زمین است مانده به راه من و تو با من بیا همسفر باش تا دور تا قله ی نور در این سفر دست عشق است،پشت و پناه من و تو "ساعد باقری"